هی اتاقی که نشسته ست مرا روی حباب
توی یک منظره گیج بد نیمه خراب
ضربه هایی که سرم را...به تو پرتاب شده
تخت خوابی که مرا میکشد از ورطه خواب
نور مهتابی و بیرون و هوا تشنه نور
*جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب*
*مثل یک میکده در مرز کسالت*عاشق
ژست* بالین فقیهی *که به من داد جواب
*باد در کوچه*و منقل شدن سینه من
گربه ای زیر تراس و هوس کشف کباب
جای باتوم که باد/اشک مرا در آورد
و صدایی که به من گفت سعیدم تو بخواب
مثل زنبیل پر از خالی و تبدار از درد
نرخ پایین تورم به گواهی کتاب
تو و یک مرد غریبه که به من زنگ زده؟
*تو به من سنگ زدی *من به تماشای سراب
حس تردید در آغوش تو یا زنگ صدام؟
در پیاله من و عکس تو و تاثیر شراب
جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است؟
دوش می آمد و رخساره من رنگ جواب
