تبليغاتX
یادداشتهای یک نیمه عاقل
این روزها حوصله شعر ندارم همه جا هنوز ،هنوز،هنوز...میراث کلنگ خورده یا کلنگی که به میراث خورده چه فرقی میکند؟  همیشه در نگارش متن ضعیف بودم مثل حالا پس شعر

هی اتاقی که نشسته ست مرا روی حباب

توی یک منظره گیج بد نیمه خراب

ضربه هایی که سرم را...به تو پرتاب شده

تخت خوابی که مرا میکشد از ورطه خواب

نور مهتابی و بیرون و هوا تشنه نور

*جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب*

*مثل یک میکده در مرز کسالت*عاشق

ژست* بالین فقیهی *که به من داد جواب

*باد در کوچه*و منقل شدن سینه من

گربه ای زیر تراس و هوس کشف کباب

جای باتوم که باد/اشک مرا در آورد

و صدایی که به من گفت سعیدم تو بخواب

مثل زنبیل پر از خالی و تبدار از درد

نرخ پایین تورم به گواهی کتاب

تو و یک مرد غریبه که به من زنگ زده؟

*تو به من سنگ زدی *من به تماشای سراب

حس تردید در آغوش تو یا زنگ صدام؟

در پیاله من و عکس تو و تاثیر شراب

جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است؟

دوش می آمد و رخساره من رنگ جواب

+ نوشته شده توسط سعید حسن زاده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 9:39 |
شوک تصادفی که از جا میکند تورا


وقتی سرنگ لازمی حتی پر از هوا


هی گیج میزنی که دردی تازه تر شوی

یا داد میزنی که مثل باد کر شوی

در روزها قدم زدن باران کوچه را

دنبال تازیانه در تصویر نیچه را

مثل قمار /بازی دستان من و تو

وقتی تقلبت شدم از من زدی جلو

وقتی که جای بوسه ات بر روی گونه است

وقتی که مست میشوم لعنت به هر چه هست

دارم فرار میکنم با پای سنگیم

با تک لگوی مانده از شهر فرنگیم

هی خرس میشوم که در خوابم بغل کنی

بیمار میشوم که بغضم را عمل کنی

هر چار شنبه از تمامم دست میکشم

طعم لبت...به سادگی در خواب می چشم

دارم مچاله میشوم و داد میزنم

دکتر تمام شد و من فریاد میزنم

با احتیاط شرح حالم را ورق بزن

نام بیمار سعید

تاریخ بستری:تاریخ مصرفت تمام شده احمق

سیگاری روشن میکنم

با سری خم و ژستی خاص....که یعنی من آی خوشبختم

+ نوشته شده توسط سعید حسن زاده در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 20:57 |

 

حالم از خودم بهم خورده یا خودم از این حال بهم خوردم.باز هم گند زدم و دچار یک تشویش آشنا از نوع ظاهر اگر چه دنیایم تیره شده اما تیرگی درونم در حال روشن شدن است و این شعر حاصل این اتفاق.

مثل باران قدم زدم شب را

التهابی که ناشی از درد است

در خودم مردم و نفهمیدم

در کجای تو نام من مرد است

              ***

گیر کردم به ذهن مسمومم

عاقبت لای گریه پوسیدم

هشت ماه از خودم عقب ماندم

عاشقانه تو را نبوسیدم

           ***

فکر کردم دروغ تر باشم

تا تورا در خودم ورق بزنم

شام مهتاب خواندم از پوچی

گریه های تو را ورق نزنم

           ***

گنده بودم شبیه بادکنک

بادبادک شدم به گیجی خود

دور تو گرگ وار چرخیدم

شیر آمد و گرگ تنها شد

         ***

خاطراتت دوباره می آید

درد دارم و دارویی مسموم

خود کشی شیوه قشنگی نیست

آخر اتفاق نا معلوم

            ***

فکر کردم که آخر این شعر

لای دیوار و باز هم دیوار

جسدم را بسازم از اول

عاشقت هستم از خودم انکار

+ نوشته شده توسط سعید حسن زاده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:40 |
مارو هک کردن البته به ناحق یادداشتها ی یک دیوانه تغییر کرد به این نام و به این آدرس  امیدوارم هکر عزیز با عنایاتی که به خانواده من داشتند به مقاصدشون برسند.لطفا دوستانی که من رو به پیوندهاشون اضافه کردند به این آدرس تغییرش بدن

هی هفت ماه در سرم خود را تکان بده

لطفا تلاش کن دوباره امتحان بده

+ نوشته شده توسط سعید حسن زاده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 19:31 |


Powered By
BLOGFA.COM